کلاس آی مت هانیا .....
سلام دختر قشنگم خوبی مامانی ....
دختر خوشگل مامانی روز به روز داره بزرگ و بزرگ تر میشه و خوشگل و
خوشگلتر ... این روزا هم اینقدر شیرین زبونی میکنی که مامانی و بابایی
دلشون میخواد بخورنت. الهی که مامان فدات بشه عزیز دل مامان . دیگه تو
و داداشی دارین خیلی زود بزرگ میشین و شما میشین یه خانم خوشگل
و داداشی بزرگ مرد کوچک مامانی .. مثل اینکه شما دوتایی تصمیم
گرفتین که مامان و بابایی رو زودی پیر کنید .
خوب این روز های هانی هم با رفتن به کلاس آی مت میگذره ...
دیگه دختر مامان بزرگ شده بود و تو خونه حوصلش سر میرفت و خسته
میشد به خاطر همین چون عزیزی شمیم هم مربی آی مت بود تصمیم
گرفتم شما رو کلاس آی مت بفرستم تا یه کم مشغول شی و هی به
جون مامانی نق نزنی که حوصلم سر میره . البته چون عزیزی اونجا بود
شما سر کلاس نشستی وگرنه خانمی یه لحظه هم ازم جدا نمیشد که
این خودش خیلی خوبه نفسم . باعث شد که یه کم وابستگیت به من کمتر بشه خوشگل خانم
خیلی هم علاقه نشون دادی به این کلاس و وقتی از کلاس تعطیل میشی
همش میگی مامان من کی باید دوباره برم کلاس . میگی زنگ بزن از
عزیزی بپرس . میگس ساعت چنده چقدر دیگه مونده . در کل به عبارتی
دیوونم میکنی دیگه 
امیدوارم که همیشه موفق و. شاد باشی خوشگل خانمم ....
خوب اینم از کتاب و وسایل آی مت ....




کلاس آی مت هانیا ..... 
